چقد روزا زود میگذره!
انگار همین دیروز بود که جواب آزمایشمو گرفتمو فهمیدم باردارم.
انگار همین دیروز بود که یه بعداز ظهر گرم تابستون با یه حس خیلی خیلی خوب با مامانجونو خاله سمیرا رفتیم بازار واسه خرید سیسمونی. یادش بخیر.... تا چشمم به این جورابا افتاد و مامانجون دید خوشم اومده خریدشون.
حالا بعداز 4 سال وقتی از اتاقت اومدی بیرونو دیدم پوشیدیشون اولش کلی ذوق کردم از بزرگ شدنت! بعدش دلم گرفت دوباره به خاطر بزرگ شدنت!!!
خدایا پسرمو برام نگه دار...میدونی که چقد عاشقشم...میدونی که شده همه زندگیه من و مهدیم!
پس خودت مواظبش باش..........................................
بازم همون دعای همیشگیه من به درگاهت:
خدایا یه عمر طولانی، با عزت و با سلامتِ کامل به پسرم عطا کن.آمین.


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


چقد روزا زود میگذره!
