ارشیا جونمارشیا جونم، تا این لحظه: 17 سال و 11 روز سن داره

ارشیا عشق کوچولوی منو بابایی

چقد روزا زود میگذره!

1392/6/12 22:20
نویسنده : مامان سمیه
248 بازدید
اشتراک گذاری

انگار همین دیروز بود که جواب آزمایشمو گرفتمو فهمیدم باردارم.

انگار همین دیروز بود که یه بعداز ظهر گرم تابستون با یه حس خیلی خیلی خوب با مامانجونو خاله سمیرا رفتیم بازار واسه خرید سیسمونی. یادش بخیر.... تا چشمم به این جورابا افتاد و مامانجون دید خوشم اومده خریدشون.

حالا بعداز 4 سال وقتی از اتاقت اومدی بیرونو دیدم پوشیدیشون اولش کلی ذوق کردم از بزرگ شدنت! بعدش دلم گرفت دوباره به خاطر بزرگ شدنت!!!

خدایا پسرمو برام نگه دار...میدونی که چقد عاشقشم...میدونی که شده همه زندگیه من و مهدیم!

پس خودت مواظبش باش..........................................

بازم همون دعای همیشگیه من به درگاهت:

خدایا یه عمر طولانی، با عزت و با سلامتِ کامل به پسرم عطا کن.آمین.

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

اركيده صورتی
12 شهریور 92 22:45
آخييييی عزيزم
يادته نی نی بود چقدر زشت بود اين حاج آقا ارشيا؟!
عزيزم زود بزرگ شد...شايدم...نه! ما زود پير شديم
در مورد آموزشم حاضرم هرروز بياما جدی ميگم هروقت همچين غذاهای خاص و خوشگلی داشتي بگو بيام ياد بگيرم قول ميدم شاگرد خوبی باشم


آخه کجاش زشت بود بچم؟گریه کنم؟؟؟؟؟؟؟
اصلا آموزشی در کار نیست حالا که اینجوری شد!

باشه غصه نخور بهت یاد میدم.تو فقط لب تر کن بگو کدومشو میخوای؟

آبجی
13 شهریور 92 14:37
برای تمام دعاهای مادرانه و عاشقانت اللهی آمین می گم .....
ان شالله
عزیزممممممم


مرسی دوست خوبم.فدات شم دعای تو گیراست.مطمئنم.

مکتب عشق
26 شهریور 92 14:52
سلام. ممنون که به وبلاگم اومدید و نظر گذاشتید.
وقتی وارد وبلاگتون شدم یه لحظه شوکه شدم تا به حال وبلاگی با این مضامین ندیده بودم . خیلی خیلی جالب و دیدنی بود. ایشالا خدا شما رو برای پسرت و پسرگلت رو برای شما نگه داره. ایشالا بره دانشگاه ایشالا عروسیش. ایشالا بچه دار شدنش....
حتما بازم میام..


سلام . جدی ندیده بودید؟ خب پس از این به بعد بهمون سر بزنید.
به خاطر دعاهاتون ممنون.